سال نو مبارک

وبلاگ اختصاصی فارغ اتحصیلان فرزانگان قم
کی بود گفت خانم صادقی رفته؟ مگه کجا رفته؟ هر خبر داره خبر بده.
قرار هفته آبان رو که کنسل کردید. راستی قرار جدید چی شد؟ اونم کسی خبر نداره؟
چرا هیچکس از هیچی خبر نداره.
فاطمه جمالی کجا رفتی؟ من چند بار نام کاربریت رو چک کردم. مشکلی نداره! از ایران رفتی؟ واسه درس؟ چی می خونی؟ کجا؟
چرا همه نصفه نیمه جواب میدن!!
من کی ام؟ اینجا کجاست؟!!!

به قولم عمل کردم و یه انجمن ساختم.
اینم آدرسش:
h t t p : / / f a r z a n e g a n e q o m . v c p . i r/
(فقط آدرس رو بدن فاصله های خالی وارد کنید)
یه کارایی روش انجام دادم و بعضی چیزا رو تنظیم کردم. اما پیشرفتش بستگی به حضور شما داره.
لطفا برید توی سایت و عضو بشید. فرم اطلاعات رو کامل کنید یه جوری که شناخته بشید.
بعد می تونید برید توی تالار گفتمان و توی هر بحثی که خواستید شرکت کنید و مطلب بنویسید.
هر نظری هم داشتید حتما بگید تا یه انجمن خوب و فعال داشته باشیم.
منم سعی می کنم زود به زود بیام.
امروز اومدم مطلب بنویسیم که دیدم ای بابا چقدر دل پر اینجاست!(فاطمه جمالی چطوری؟!)
راستش من دارم مامان میشم.مامان یه دختر ناز (مثل خودم!!!!). یه کم احوالاتم خوب نبود و زیاد پای کامپیوتر نمیومدم. هربارم فقط سریع چند تا کار و turn off
حالا حالم خیلی بهتره. مخصوصا که توی نظرات دیدم هم خانم صادقی هم خانم بهبودی به وبلاگ سر میزنند.
اگه بتونم و حالم خوب بشه یه انجمن راه میندازم که دردسرهای نام کاربری و ... رو هم نداشته باشه. (البته گفتم اگه حالم بهتر بشه و بتونم پای کامپیوتر بشینم).
یه نظر هم حالم رو خیلی بهتر کرد. اونم نوشته زینب عزیزی بود که خیلی وقت بود ازش خبر ندارم. سال 80 یا 81 بود که رفتم دم در خونه شون (واسه تولدش. اون موقع منم تهران بودم) که دیدم نیستند!!! و دیگه ازش خبر نداشتم.
راستی یادم نره بگم:
روز معلم مبارک!
واقعا معلمهای خوبی داشتیم (البته اونا هم دانش آموزای خوبی داشتند!!!)
راستی این چند وقته که توی گروه مشاور جوان هستم خانم هدایی نیا (دبیر ادبیاتمون) رو زیاد میبینم. ایشون هم عضو گروه هستند.
خلاصه که کلی حرف دارم که حتما میام و میگم.
فاطمه جمالی جون! دوباره برات ایمیل می زنم.
به نام خالق فصلها
دلکم چه روز سردی است آسمان سپید و برفی است
همه جا رنگ سپید است رنگ پاکی ، پاک بودن
و زمستان با تمام سوز و سرما فصل زیبا و قشنگی است
دانههای برف رقصان مینشینند به روی چمن و درخت و بستان
باد خسته و فسرده نفسش به سردی دی آمده ز راه دوری
میکشد چه با محبت همچو ماه خوب اسفند دست بر سر درختان
زیر گوش باغ و بستان میکند چه نرم نجوا
گل قاصدک کجایی؟ که خبر دهد به خورشید که بنفشه زیر برف است.
دلکم مباش غمگین که زمین نمرده اینک و به اذن خالق خود نفسی کشیده اکنون
چه نسیم روحبخشی چه تولد قشنگی
دلکم نظاره می کن اولین چمن، شکوفه کاروان سبز عشق است
ز سفر رسیده اکنون چلچله ز راه دوری میدهد خبر به گیتی که بهار آمده از راه و تولدش خجسته و تولدش مبارک
دوستاي عزيز خودم، اميدوارم سال خوب و خوشي رو همراه با سلامتي و موفقيت روزافزون شروع کرده باشين،
انشاالله در سال جديد اين وبلاگم يه کم رنگ وفا ببينه! اول از خودم شروع کردم...
پس مامان فاطمه جمالی بیا که ازین به بعد بیدااااااریییییییم![]()
زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد. در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد
پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.
پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.
پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟
۳ نفر با هم ميرن ساعت فروشي ، ساعت ميخرن ۳۰۰۰۰ تومن. يعني نفري ۱۰۰۰۰ تومن دادن. صاحب مغازه به شاگردش ميگه قيمت ساعت ۳۰۰۰۰ تومن نبوده ۲۵۰۰۰تومن بوده. برو ۵۰۰۰ تومن بهشون برگردون. شاگرد مغازه از اين ۵ تومن ۲ تومنشو واسه ي خودش برميداره . ۳تومن ديگرو ميده به اون سه نفر. (نفري ۱۰۰۰ تومن). پس با برگشت ۱۰۰۰ تومن نفري، اونها هركدوم ۹۰۰۰ تومن دادند. حالا سوال اينجاست اگه ۹×۳= ۲۷ ۲ تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، ميشه ۲۹ تومن پس اون ۱۰۰۰ تومنه كجاست؟
طراح سوال : پروفسور حسابي
من دارم سعی میکنم اینجارو به روز نگه دارم منتظر شما و نظراتتون هستم![]()
DID YOU EVER THINK LIKE THIS!!!
Do you know?
a human body can bear only upto 45 Del (unit) of pain.
But at the time of giving birth, a woman feels upto 57 Del of Pain.
This is similar to 20 bones getting fractured at a time!!!!
LOVE UR MOM...